چون نامه جرم ما بهم پیچیدند                             بردند و به میزان عمل سنجیدند

     بیش از همه کس گناه ما بود                           ولی، ما را به محبت علی بخشیدند

 

زمزمه های دل

     وقتی که تنهای تنها می شویم، وقتی که دوستانمان، آنها که نیازمند یاری اشان هستیم، درست در حساسترین نقطه رهایمان می کنند. وقتی که امواج امتحان، خاشاک دوستیهای سطحی را می روبد، وقتی که هیچ تکیه گاهی برایمان نمی ماند و هیچ دستی خالصانه به دوستی گشوده نمی شود، یک ملجا و امید و پناهگاه می ماند که هیچ حادثه ای نمی تواند او را از ما بگیرد.

    خدای من! تو حتی در مقابل مقابل بدی هایم خوبی می نمایی و بر زشتی هایم پرده اغماض می افکنی. اگر درک می کردم عمق محبت و اشتیاق تو را نسبت به خودم، بند بند تنم از هم می گسست.

   به نبیت حضرت عیسی علیه السلام فرمودی: اگر آنها که من پشت می کنند، میزان اشتیاق مرا نسبت به خویش بدانند، قالب تهی می کنند.

  خدای خوبم! بارها و بارها مرا دعوت کردی به خانه مهرت، هزاران بار دستانم را گرفتی و مرا از کوچه پس کوچه های گمگشتگی به راه آوردی، همیشه و در هر لحظه کنارم ماندی و مرهم دردهایم شدی، ولی باز گاه و بیگاه من تو را گم می کنم! راهم را گم می کنم! خودم را گم می کنم!

   مهربانم! بند بند وجودم، تک تک سلول های بدنم، همه و همه تو را می طلبند و دست نیاز به در خانه تو آورده اند. نگذار بار دیگر به بیراهه روم، نگذار که دستانم از دستان پر مهرت رها شود. نگذار که لحظات عمرم هرز رود...